طنز و سرگرمی، عامل جذابیت انیمیشن

اینجا دفتر کار بهرام عظیمی، خالق شخصیتهای انیمیشنی راهنمایی و رانندگی، شهرداری و وزارت نیروست که اخیرا هم انیمیشنهای سازمان بهینهسازی مصرف سوخت و شرکت ملی گاز ایران ازسوی او جان گرفتهاند. عظیمی، سال 1345 در تهران بهدنیا آمده و انیمیشنسازی را از سال 1372 شروع کردهاست. در دفترش که تمام دیوارهای آن با تصاویر کاراکترهایش پرشده، مینشینیم. او منتظر است تا سوالهای من شروع شود.
کدام شخصیت کارهایتان را بیشتر از همه دوست دارید؟
( چشمهایش برق میزند) داود خطر را خیلی دوست دارم. شبیه خودم است!
بهنظر میرسد سری انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی، موفقترین کار شماست و حتی نسبت به کارهای جدیدترتان، پرطرفدارتر هم هست. چرا؟
البته عناصر زیادی در پرمخاطببودن آن کارها دخیل است. اولین نکتهای که به این موضوع کمک کرد، زمان پخش و تعدد پخش آنها بود. چندسال پیش که اولین قسمت انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی پخش شد، هیچ انیمیشنی قبل یا همزمان با داستانهای داود خطر، جواد و سیا ساکتی پخش نمیشد و همین امر باعث بیشتر دیدهشدن آنها شد. در ضمن، آن زمان تمام شبکههای تلویزیونی، این آگهیها را پخش میکردند و در طول روز بارها و بارها تکرار میشدند؛ چراکه پخش آگهیهای فرهنگسازی در قالب انیمیشن از شبکههای سیما، رایگان بود؛ اما امروز اگر شرکتی خواهان پخش انیمیشنهای خود بهمدت یکسال و در هر روز 3 یا 4 بار باشد، باید مبلغ هنگفتی، حدود 2 تا 3 میلیارد تومان بپردازد. همین هزینه سنگین باعث میشود بسیاری از انیمیشنهای خوب و باکیفیت، هیچوقت از سوی مردم دیده نشوند.البته بيش از 2 سال است كه ديگر انيميشن هاي راهنمايي و رانندگي را كار نميكنم.
فکر نمیکنید کیفیت کارهای راهنمایی و رانندگی بالاتر از سایر انیمیشنهایتان بوده و همین، باعث جذب مخاطب بیشتری شده؟
اتفاقا تکنیک کاربردی در ساخت انیمیشنهای بهینهسازی و گاز و شهرداری، که از آخرین کارهایم هستند، جدیدتر از تکنیکی است که برای ساخت کارهای «راهنمایی و رانندگی» از آن استفاده کردم. به نظرم، شخصیتهای کارهای «راهنمایی و رانندگی» دوستداشتنیتر بودند.در حال حاضر كارگردان هايي كه انيميشن هاي بهينه سازي و گاز را كار ميكنند.وسواس بيشتري براي كيفيت كارها دارند.
پس مشکل از فیلمنامه کارهای جدید است که بهراحتی نمیتوان با شخصیتهای آنها ارتباط برقرار کرد؟
مشكل اصلي از كاراكترهاست كه زيادي مثبت هستند.. در واقع، زمانی که انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی را میساختیم، لزومی نداشت که حتما تمام شخصیتها مثبت باشند. کاراکترها مردمیتر بودند و به واقعیت جامعه نزدیکتر. در داستانها، هم آدم خوب وجود داشت و هم آدم بد. خیلی از داستانها با سوژه و اتفاقات بد شروع میشد. مثلا یک راننده، خلافی میکرد و در نهایت از سوی افسر پلیس دستگیر میشد و افسر، پیام داستان را میگفت یا حتی خیلی اوقات، همان خلاف راننده باعث مرگ تمام اعضای خانواده میشد. همین اتفاقات واقعی که در طول داستان شکل میگیرد، باعث جذب مخاطب میشود؛ البته یکی از مشکلات اصلی که کارهای بهینهسازی و گاز با آن مواجهند، کمتر پخششدن آنها از تلویزیون است.
شاید در قسمتهای اولی که این انیمیشنها پخش شد، نتوانست با مردم ارتباط برقرار کند؛ اما حالا که مدتی از پخش آنها میگذرد، این قصهها هم مخاطب خودش را پیدا کرده و حتی مردم تکیهکلام شخصیتهای این داستانها را در گفتوگوهای خود بهکار میبرند. بههرحال هر سریالی به زمان نیاز دارد تا جایگاه خود را در بین مردم پیدا کند.
در هنرستان، اتومکانیک خواندهاید و در دانشگاه صنایع دستی. این رشتهها چه ربطی به انیمیشنسازی دارند؟
شاید در ظاهر به هم ربطی نداشتهباشند؛ اما برای فیلمنامهنویسی و کارگردانی انیمیشن، هر نوع تجربه کاری که فرد در زندگیاش داشتهباشد، میتواند مفید واقع شود؛ البته من بهصورت کاملا اتفاقی وارد دنیای انیمیشن شدم. تا قبل از سال 72 ، در زمینه کاریکاتور که علاقه زیادی به آن داشتم، فعالیت میکردم؛ اما در سال 72 با ورود به شرکت خصوصي با تیمی مشغول یادگیری و فعالیت در زمینه انیمیشنسازی شدم که همگی، بهنوعی با این رشته آشنا بودیم، اما تجربه چندانی نداشتیم.
چقدر طول کشید تا حرفهای شدید؟
خوشبختانه در آن شركت، همیشه سفارش کارهایی وجود داشت که اعضای گروه ما، انجام آن را بهعهده میگرفت و کمکهای بیدریغ بچهها به یکدیگر، باعث پیشرفت همزمان من و دوستانم شد. در واقع هر کسی در تیم ما بهنوعی با یکی از تخصصهای موردنیاز در حرفه انیماتوری آشنا بود. من کاریکاتوریست بودم، دیگر اعضای گروه یا گرافیک خوانده بودند یا نقاشی. امیرمحمد دهستانی هم که کمک زیادی به انجام کارها میکرد، لیسانس کارگردانی سینما داشت و رشته تحصیلیاش در دوران کارشناسی ارشد، انیمیشن بود. همه اعضای گروه بهنوعی برای یادگیری انیمیشن مشتاق بودند و همین عوامل باعث شد، این رشته را بهصورت تجربی یاد بگیریم.
اولین کارتان که از تلویزیون پخش شد را به یاد دارید؟
بله. سال 72 یا 73 بود که با اعضای همان گروه تازهکار، آگهی تبلیغاتی برای یکی از بانکها ساختیم؛ البته خیلی به یادماندنی نبود، اما انیمیشن3 بعدی که ساختیم، خیلی موفق بود و در اولین جشنواره آگهیهای تلویزیونی، بهعنوان یکی از 2 مقام برتر شناخته شد.
این کار چه خصیصهای داشت که برنده جشنواره شد؟
کاری بود برای رنگ «سمن» و داستانش در مورد خانوادهای بود که دخترشان در آستانه ازدواج قرار داشت؛ اما سر و شکل خانه آنها نامرتب و کثیف بود و والدین دختر، نگران برگزاری مراسم خواستگاری در خانهشان بودند که در نهایت با یک قوطی رنگ «سمن»، تمام شکل و شمایل خانه و زندگیشان تغییر میکند و تا حد زیادی زیبا میشود. صحنه آخر هم عروسی دختر خانوادهست و طوری جلوه میکند که انگار شکل و شمایل زندگی و تاثیر رنگ در خوشبختی دختر تاثیر دارد.
هنوز هم فعالیت کاریکاتوری دارید؟
نه متاسفانه. بهدلیل تعدد سفارشهای انیمیشنی، 2 سال است که فعالیتهای کاریکاتوریام را رها کردهام. تا قبل از آن، هر دو رشته را به موازات هم پیش میبردم. حدود 8 سال در خانه کاریکاتور تدریس میکردم و همزمان در دانشگاههای مختلف، انیمیشن درس میدادم؛ اما فشار کارهای انیمیشن، باعث شد کاریکاتور را رها کنم.
در کدام رشته موفقتر بودهاید؛ کاریکاتور یا انیمیشن؟
اگر ملاک این مقایسه، تعداد جوایز باشد، در زمینه کاریکاتور خیلی موفق بودهام و 65 جایزه در جشنوارههای مختلف دریافت کردهام؛ اما کارهای انیمیشنیام بهتنهایی جایزهای نبردهاند و فقط چند بار به واسطه مجموعه کارهای انیمیشنی، جایزه گرفتهام. از نظر استقبال مردم هم انیمیشنهایم بیشتر مورد توجه مردم و مسوولان قرار گرفتهاند.
احتمالا دلیلش، پخش آنها از تلویزیون و بیشتر دیدهشدنشان است.
بله، دقیقا؛ چون بسیاری از انیمیشنهای سطح بالایی که دیگر دوستان( برای شرکت در جشنواره، نه تلویزیون) میسازند، هیچگاه شناخته نمیشوند و مردم هم استقبالی از آنها نمیکنند، حتی اگر کارهای من با کارهای این افراد مقایسه شود ممکن است که کارهای من عیبهای زیادی داشتهباشد؛ اما استاندارد تلویزیون را دارند و برای پخش در شبکههای سیما مناسبند؛ اما کارهای جشنوارهای در همان سطح شناخته شده و موفقند.
در انیمیشنهایی که ازسوی تیم شما ساخته میشود، شماچه وظیفهای دارید؟
معمولا شخصیتسازی و طراحی کاراکترها، فیلمنامهنویسی، نظارت هنری و در انيميشن هاي سازمان فرهنگي هنري شهرداري کارگردانی کارها بهعهده من است.
یک انیمیشن چه مراحلی را طی میکند تا به شکلی که از تلویزیون پخش میشود، درآید؟
اولین مرحله در ساخت انیمیشن، تعیین هدف ازسوی سفارشدهنده است. براساس این اهداف، ساختار انیمیشن مشخص میشود. برای این که برنامه موردنظر با مخاطب ارتباط برقرار کند، باید یکسری کاراکتر وجود داشتهباشد که از لحاظ ظاهر، اخلاق و رفتار شبیه مردم جامعه باشند و همان دغدغهها را، متناسب با موضوع انیمیشن داشتهباشد. به این ترتیب، کاراکترها معرفی شده و براساس آن، فیلمنامه نوشته میشود. مثلا در انیمیشنهای بهینهسازی و شرکت گاز، چند موضوع هم(صرفهجویی در سوخت یا استفاده بهینه از سوخت) معرفی میشود و به درخواست شرکت سفارشدهنده، یکی از این موضوعات بهعنوان محور قسمت اول انتخاب و فیلمنامه براساس آن نوشته میشود. در صورت تصویب فیلمنامهها ازسوی شرکت سفارشدهنده، مدلسازها، کاراکترسازی میکنند و محیط موردنظر( پارک، سوپر مارکت، خانه یا...) شکل میگیرد.
بعد از آن Story board کار مشخص میشود، یعنی تمام نماهای انیمیشن تعریف شده و بعد از اینکه فیلمنامه و Story board تایید شدند، کار دوبله از سوی دوبلرها صورت میگیرد. براساس دوبلههای انجام شده، انیمیشن ساخته میشود و در مراحل بعدی نورپردازی، حرکت دوربینها روی کار گذاشته میشود. بعد از اتمام تدوین هم، بخش افکت، صدا و موسیقی، کار خود را شروع میکنند و در نهایت، نسخهای از کل سفارش به شرکت سفارشدهنده تحویل داده شده و در صورت تایید، یک نسخهای از کار برای صداوسیما فرستاده میشود.
شرکتهای سفارشدهنده یا صداوسیما از کارها ایراد میگیرند یا بهراحتی تایید میکنند؟
معمولا ایرادهایی گرفته میشود که در صورت سطحیبودن و لطمه نزدن به ساختار اصلی انیمیشن، ما آنرا تغییر میدهیم؛ اما اگر قرار باشد قسمتی از کار بهطور کلی عوض شود، مشکل ایجاد میکند و در بسیاری از موارد، بدون دریافت دستمزد، کار را همانطور که هست، کنار میگذاریم؛ چراکه برای ساخت یک انیمیشن 2 تا 3 دقیقهای بین 20 تا 30 روز وقت و انرژی یک گروه 8-7 نفره صرف میشود و تعویض قسمتی از آن، به سختی قابلاجراست.
ایرادها در چه زمینههایی است؟
معمولا هر سفارشدهندهای، سلیقه خاص خودش را دارد. درحالحاضر بیشتر سفارشدهندهها اصرار دارند بیشتر دیالوگ شخصیتها در مورد پیام موردنظرشان باشد. درحالیکه به نظر من، یک انیمیشن در صورتی جذاب است که 70 تا 80 درصد آن سرگرمی و طنز باشد و بقیه آن، به انتقال پیام موردنظر به مخاطب اختصاص پیدا کند. تجربه نشان دادهاست، برنامههای بیش از حد «آموزشی» باعث خستگی مخاطب میشود و توقعات سفارشدهنده را برآورده نمیکند. خوشبختانه در این زمینه تا بهحال با سازمان بهینهسازی مصرف سوخت و شرکت ملی گاز مشکلی نداشتهایم. هم مديرمحترم روابط عمومي گاز وهم بهينه سازي اطلا عات بسيار خوبي در زمينه انيميشن دارند جالب اينكه مدير محترم روابط عمومي بهينه سازي يك فيلمنامه نويس حرفه ايست! در واقع اگر سفارشدهنده به سازنده انیمیشن اعتماد داشتهباشند، بهترین نتیجه را میگیرند؛ چراکه کمتر سفارشدهندهای در زمینه انیمیشنسازی سررشته دارد. بههمین دلیل، بهتر است به سازنده این کارها که تجربه بیشتری در این زمینه دارند، اعتماد کنند.
در مورد تیمهای انیمیشنسازی شرکت ملی گاز و سازمان بهینهسازی توضیح میدهید؟
هر دو این سفارشها ازسوی شرکت «نسل اندیشه سبز» انجام میشود. کارگردانی انیمیشنهای بهینهسازی را حمید علیخانی بهعهده دارد. نوشین واقف، مهدی قزلو و میرتوحید رضوی وظیفه انیماتوری و مدلسازی را بهعهده دارند.ايلا سلیمانی و من، طراحی کاراکتر و سیدحسین طاهری وبنده، فیلمنامهنویس؛ البته خودم نظارت کیفی كار را نيز به عهده دارم. علیرضا مهاجر و امیر میرآقاسی بهترتیب کار تدوین و آهنگسازی را بهعهده دارند. انیمیشنهای شرکت گاز نیز 2 بخش شهری و روستایی دارند که روستايي هنوز پخش نشده. کارگردان بخش روستا، مجید محمدی و انیماتور و مدلساز این بخش، حامد صفری است. کارگردانی بخش شهری هم بهعهده علیرضا مهاجر است؛ البته کارگرانی 3- 2 قسمت آخر بخش شهری بهدلیل غیبت آقای مهاجر، بهعهده میرتوحید و میرامید رضوی است؛ البته این دو برادر دوقلو، قسمت مدلسازي و انیماتوری این بخش را هم پوشش دادهاند. طراحی کاراکتر، فیلمنامهنویسی و نظارت کیفی اینکار نیز بهعهده من است و آهنگسازی آنرا هم امیر میرآقاسی بهعهده دارد.
باکس
شهین: آرایشگری که گهگاه در انیمیشنهای بهینهسازی حضور دارد و با جمله «چه خوب، چه باکلاس بعد نسبت به علایقش اظهارنظر میکند. همین تکیهکلام باعث برجستهشدن این شخصیت و جلب توجه مردم به صحنههایی که «شهین» در آنها حضور دارد، شدهاست.
سعید کوچولو: کودک 7 سالهای است که بسیار باهوش است و بهدلیل قانونمندبودن پدرش و تاثیر این موضوع بر رفتار سعید، حرفهایی درباره رعایت قانون میزند که باعث تعجب اطرافیانش میشود و درعینحال، مورد توجه افراد خانواده است. او به نوعی رفتار عاقلانه دارد و از شیطنتهای کودکانه دور است و تمام اعضای خانواده او را دوست دارند.
معمار: پدربزرگ سعید کوچولوست و فردی پایبند به سنت. خودرو او یک بنز 6 سیلندر است که دائما مشکل دارد و مصرف بنزینش زیاد است. در ساختوساز ساختمان هم به همان شیوههای سنتی پایبند است و همین موضوع باعث گوشزد توصیههای ایمنی و ایجاد مبحث 19(مقررات ملی ساختمان) و تبصره 13 (گازسوز شدن و کممصرف شدن خودروها) شدهاست. با این حال گاهی، دیگر اعضای خانواده از راهنماییهای او بهعنوان بزرگتر خانواده استفاده میکنند.
آقای ایمنی: از شخصیتهای قدیمی انیمیشنهای شرکت گاز است که در سری جدید، در ابعاد کوچک ظاهر و غیب میشود و در همین رفتوآمدها، پیامهای ایمنی خود را میگوید.
اوس حبيب و همسرش صغري خانم نيز از شخصيتهاي دوست داشتني انيميشنهاي شركت گاز هستند.در قسمتي كه صغري مي خواست رانندگي ياد بگيرد.اتفاقات و ديالوگها به گونه اي بود كه اين قسمت خيلي مورد توجه بينندگان قرار گرفت.
توضيح : اين مصاحبه توسط خبرنگار نشريه مشعل ( اداره كل روابط عمومي وزارت نفت ) تهيه شده است كه بخشي از آن قبلا در آن نشريه درج شده است .
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ] «
تعداد بازدید :1695 «
نسخه مناسب چاپ «
ارسال به یاهو مسنجر «
تعهد تبصره 13 سال گذشته شركت بهينه سازي در زمينه گاز سوز كردن خودروها اجرا شد
تعداد خودروهاي گاز سوز كارگاهي تا پايان سال گذشته به حدود 200 هزار دستگاه رسيد
مذاكرات نهايي شركت بهينه سازي مصرف سوخت با 4 سازنده داخلي مخزن CNG
تأ سيس واحد پژوهش و فناوري درشركت بهينه سازي مصرف سوخت
كميسيون انرژي با تمام توان از اجراي طرح هاي بهينه سازي مصرف انرژي حمايت مي كند
لطفا کمي صبر کنيد...